• وبلاگ : فقط 60 ثانيه
  • يادداشت : عاشورا در نگاه علامه جعفري
  • نظرات : 0 خصوصي ، 4 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام، فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرّة شراً يره
    پاسخ

    سلام....التماس دعا

    ...باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه،
    يادم آمد کربلا را،دشت پر شور بلا را،
    گردش يک ظهر غمگين،گرم و خونين،
    لرزش طفلان نالان،زير تيغ و نيزه ها را،با صداي گريه هاي کودکانه،وندرين صحراي سوزان،ميدود طفلي سه ساله،پرز ناله،دلشکسته،پاي خسته،باز باران،قطره قطره،ميچکد از چوب محمل،آخ باران،کي بباري برتن عطشان ياران،ترکنند از آن گلو را،آخ باران... آخ باران

    توي اين جهان گنده‎ ، هيچ كس
    با دلم رفيق نيست
    فكر مي كني چاره ي دلي كه
    جوجه تيغي است، چيست؟
    ***
    مثل يك گلوله جمع مي شود
    جوجه تيغي دلم
    نيش مي زند به روح نازكم
    تيغ هاي تيز مشكلم
    ***
    راستي تو جوجه تيغي دل مرا
    توي قلب خود راه مي دهي؟
    او گرسنه است و گمشده
    تو به او پناه مي دهي؟
    ***
    باورت نمي شود ولي
    جوجه تيغي دلم
    زود رام مي شود
    تو فقط سلام كن
    ***
    تيغ هاي تند و تيز او
    با سلام تو
    تمام مي شود.

    دست ات را به من بده

    دست هاي تو با من آشناست

    اي دير يافته با تو سخن مي گويم

    به سان ابر که با توفان

    به سان علف که با صحرا

    به سان باران که با دريا

    به سان پرنده که با بهار

    به سان درخت که با جنگل سخن مي گويد

    زيرا که من

    ريشه هاي تورا دريافته ام

    زيرا که صداي من

    با صداي تو آشناست.

    به روزم.به ثانيه هاي خستم سربزن